حزب الفرقان اهل سنت ایران

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387
مروری برپیدایش شیعه
مروری برپیدایش شیعه

شیعه : به معنی پیرو، فرقه و گروه است و اصطلاحا به کسانی گفته می شود که معتقد به امامت و خلافت بلافصل حضرت علی بن ابی طالب و اولاد او می باشند .
تشیع
: یعنی شیعه گری، شیعه شدن و مذهب شیعه داشتن.

اهل سنت : یعنی پیروان سنت پیامبراکرم صلی الله علیه وسلم.
 سنی
: یعنی یک تن از اهل سنت و اصطلاحا به کسانی گفته می شود که معتقد به خلافت ابوبکر صدیق و سایر خلفاء می باشند .
تسنن
: یعنی پیرو سنت بودن، به سنت عمل کردن و ابوبکر صدیق را بعد از رسول خدا صلی الله علیه وسلم به عنوان خلیفه و جانشین برحق پیامبر، پذیرفتن.

در مورد اینکه شیعه از چه زمانی به عنوان یک گروه منتسب به اسلام در عرصه ی سیاسی و عقیدتی جهان اسلام حضور داشته است، در میان علما و پژوهشگران از جمله در میان آیات و مراجع شیعه اختلاف نظر وجود دارد، ما در این نوشتار برای روشن شدن موضوع،  ابتدا به آرا و نظریات علما و مراجع شیعه در مورد زمان پیدایش تشیع و همچنین به نقد آرای آنان می پردازیم و سپس آرا و نظریات دیگران را در این زمینه باز گو می کنیم.

ظهور تشیع از دیدگاه مراجع شیعه

یک عده از علمای شیعه براین باورند که تشیع  قبل از رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم وجود داشته و همه ی انبیا مأموریت داشته اند تا مردم را به ولایت علی و اولاد او دعوت کنند، از جمله ی کسانی که قایل به این نظریه هستند عبارتند از: ملاباقرمجلسی، محمد بن یعقوب کلینی، نوری طبرسی، هاشم بحرانی، محمدبن حسن بن حرعاملی، هادی طهرانی، محمدبن حسن صفار و محمدبن علی ملقب به صدوق.

کلینی از ابوالحسن روایت کرده که گفته است: " ولایة علی مکتوبة فی جمیع صحف الانبیاء و لن یبعث الله رسولا إلا بنبوة محمد-صلی الله علیه وآله- و وصیة علی علیه السلام" - ولایت علی در صحیفه های همه ی انبیا نوشته شده است و هیچ پیامبری را خداوند مبعوث نکرده است مگر اینکه از و به نبوت محمد صلی الله علیه وآله و وصی بودن علی علیه السلام اقرار گرفته است [1]

هادی طهرانی (یکی از آیات و مراجع روافض) می گوید: " روایات دلالت براین دارند که هر پیامبری مأموریت داشته است تا به ولایت علی مردم را دعوت دهد و علاوه از آن، ولایت علی برهمه ی اشیا نیز عرضه و پیشنهاد شده است، " فما قبل صلح و ما لم یقبل فسد" - هر چیزی که ولایت علی را پذیرفته است ارزش پیدا کرده و هر چیزی که نپذیرفته از ارزش افتاده است-[2]

بنا به اعتقادات این دسته از علمای روافض، گویا اشیای بی زبان و غیر مکلف هم مأمور به اقرار به ولایت علی بوده اند و صلاحیت و ارزش و فساد آنها، به پذیرش و عدم پذیرش ولایت علی وابسته گردیده است، یعنی مثلا اگر آب گندیده شد و قابل استفاده نبود گویا منکر ولایت علی گردیده است!! کدام انسان عاقل چنین اعتقادی را می پذیرد و این خرافات را باور می کند!؟.

جهل و نادانی و تعصب جاهلانه تا چه حد این انسان ها را کر و کور کرده است که چنین خزعبلات و سخنان بیهوده یی را به خورد مردم بی نوا میدهند و آنان نیز این یاوه ها را باور می کنند!!؟.

سؤال اینجاست که اگر چنین چیزی در صحف انبیاء وجود داشته است چرا غیر از روافض، سایر انسانها و حتی اهل کتاب، از آن هیچ گونه آگاهی و یا شناختی ندارند و آن را وانمود نکرده اند و تنها روافض از این موضوع باخبرند؟، چرا علما ی روافض در این باره مدرکی از تورات و یا انجیل و یا صحف انبیاء ارائه نمی دهند؟، و اگر بگویند آنها همه تحریف شده اند، پس مراجع روافض از کجا فهمیده اند که ولایت علی در همه ی صحیفه ها نوشته بوده است؟!، امتانی که هزاران سال قبل از حضرت علی می زیسته اند، ولایت و امارت حضرت علی چه ربطی به آنان داشته است!!؟، چرا در قرآن کریم که در برگیرنده ی مطالب عمده و اساسی دعوت انبیاء و صحف و کتب آسمانی است، در آیاتی که از سرگذشت و دعوت انبیا سخن میگوید، ذکری از ولایت علی به میان نیامده و در همه ی قرآن از امامت علی و اولاد او نامی برده نشده است؟.

قرآن کریم در بیان دعوت انبیاء فرموده است:

 ( وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ) -(انبیاء 25)

ما پیش از تو هیچ پیغمبری را نفرستاده ایم مگراینکه به او وحی کرده ایم که معبودی جز من نیست، پس فقط مرا پرستش کنید-  و همچنین فرموده است:

 (وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اُعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ..) - (نحل36)

ما به میان هر ملتی پیغمبری را فرستاده ایم - و  محتوای دعوت همه پیامبران این بوده است - که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید.. - ، قرآن کریم که محتوای دعوت انبیا را به وضوح بیان کرده است، چنین مطلبی را که پیامبری امت خویش را به ولایت علی فراخوانده باشد، بیان نکرده است؛ پس مشخص می شود که چنین چیزی هرگز وجود نداشته است و پیامبران مأمور به این کار نبوده اند بلکه مأ موریت آنان دعوت به سوی توحید بوده و آنان هم این وظیفه ی خویش را بنا به شهادت قرآن به نحو احسن انجام داده اند؛ لذا این گفته ی روافض که : تشیع قبل از رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم وجود داشته و همه ی انبیاء مأمور به تبلیغ آن بوده اند، ادعایی بیش نیست که باهدف زیر سؤال بردن اسلام و مسلمانان، این ادعا از طرف دسیسه گران یهودی منش مطرح گردیده است، بطلان این نظریه اظهر من الشمس است و قرآن، مدرک جاوید و زنده ایست بر بطلان آن.     

برخی دیگر از شیعیان بر این باورند که خود رسول خدا صلی الله علیه وسلم تشیع را به وجود آورده و شیعه در زمان پیامبر اکرم پدیدار گشته است و بعضی از صحابه در زمان حیات رسول خدا طرفدار حضرت علی بوده اند، چنانچه سعد بن عبدالله قمی می گوید: "فاول الفرق الشیعة و هی فرقة علی بن ابی طالب المسمون شیعة علی فی زمان النبی صلی الله علیه وسلم و بعده، معروفون بانقطاعهم الیه و القول بامامته، منهم المقداد بن الاسود الکندی و سلمان الفارسی و ابوذر جندب بن جنادة الغفاری و عمار بن یاسر المذحجی..و هم اول من سموا باسم التشیع من هذه الامة"- نخستین گروه شیعه، عبارتند از: گروه علی بن ابی طالب که  در زمان رسول خداصلی الله علیه وسلم و همچنین بعد از ایشان به شیعه ی علی نامیده می شدند، آنان معروف و شناخته شده بودند به اینکه از دیگران بریده و یکسره با علی همنشین و هم صحبت اند و قایل به امامت او هستند، از جمله ی آنان: مقدادبن اسود کندی، سلمان فارسی، ابوذر جندب بن جناده غفاری و عمار بن یاسر مذحجی، بودند ، اینان نخستین کسانی از این امت بودند که به اسم تشیع نامیده شدند -. [3]

محمد حسین آل کاشف الغطا - متوفی 1373هجری قمری- می گوید: " ان اول من وضع بذرة التشیع فی حقل الاسلام هو نفس صاحب الشریعة؛ یعنی ان بذرة التشیع وضعت فی بذرة الاسلام جنبا الی جنب و سواء بسواء و لم یزل غارسها یتعاهدها بالسقی والرّی حتی نمت و ازدهرت فی حیاته ثم اثمرت بعد وفاته" - نخستین کسی که تخم تشیع را در مزرعه و کشتزار اسلام افشانده خود صاحب شریعت بوده است؛ یعنی اینکه تخم تشیع در کنار تخم اسلام و موازی و برابر با آن قرار داده شده است و به طور مداوم زارع و کشتکار آن، در آب دادن و سیرابی و شادابی و در حفظ آن کوشش می نموده است تا اینکه در زندگی خودش رشد کرده و شکوفا شده است و پس از وفاتش بارور گشته است -. [4]   

از جمله ی شیعیان معاصر که دارای این نظریه اند عبارتند از: محسن عاملی در" اعیان الشیعه" ج1ص13، 16-، محمد جواد مغنیه در" اثناعشریه و اهل البیت" ص29 -، هاشم معروف در" تاریخ فقه جعفری" ص105 -، محمد حسنی در" فی ظلال التشیع" ص50-51 -، محمد رضا مظفر در" تاریخ تشیع" ص18 و احمد تفاحه در" اصول الدین" ص 18، 19

نقد و بررسی این نظریه

قمی در" المقالات" و نوبختی در" فرق الشیعه" از پیشینیان روافض و محمد جواد مغنیه و غیره از علمای معاصر روافض به خاطر رفع اتهام از شیعه مبنی براینکه اصل شیعه و رفض از یهودیت است، به تکاپوی افتاده اند و به جعل و وضع  روایات پرداخته و آنها را به رسول خدا و ائمه نسبت داده اند و اینگونه وانمود نموده اند که در همان اوان بعثت رسول خدا صلی الله علیه وسلم، بذر شیعه افشانده شده است ! و در ضمن معترف شده اند به اینکه شیعه سوای از اسلام رشد یافته است که این خود اعترافیست که گروه شیعه یک تافته ی جدابافته از اسلام و مسلمانان است ! و حال آنکه خداوند در سوره آل عمران آیه: 19 می فرماید : ( إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ)  - بیگمان دین حق و پسندیده در پیشگاه خدا اسلام است-، کسانی که جز اسلام دینی دیگر برمی گزینند هرگز مسلمان شمرده نمی شوند ( ومن یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه وهوفی الآخرة من الخاسرین) - کسی که غیر از اسلام، آئینی برگزیند، از او پذیرفته نمی شود و او در آخرت از زمره ی زیانکاران خواهدبود. آل عمران: 85

آنچه مسلم است این است که رسول خداصلی الله علیه وسلم در طول دوران رسالت خویش مردم را به اسلام و به پیروی کردن از فرامین قرآن و سنت و روش خویش و به وحدت دعوت کرده و آنان را از شرک و خرافات و تشتت و اختلاف برحذر داشته است، بنابراین، یقینا پیامبراکرم صلی الله علیه وسلم کسی را به شیعه گری دعوت نکرده است ؛ زیرا دینی که مردم را به وحدت و یکپارچگی فرا می خواند چگونه ممکن است بنیانگذار آن، وحدت امت را به مخاطره اندازد و دودستگی ایجاد کند و گروه به خصوصی را تربیت نماید که بعد از وفاتش میان مسلمانان تفرقه و نفاق بیندازند و همه ی یارانش جز چند نفر انگشت شمار را تکفیر کنند؟!!، رسول خدا صلی الله علیه وسلم که سرمشق و الگو در شیوه ی پندار و گفتار و کردار برای امت خود می باشد، چگونه ممکن است بذری را بیفشاند که ثمره و خوشه های آن سبّ و لعن و تکفیر یاران با وفای او و توهین به ناموس او باشد.    

ثانیا: همین کسانی که از آنان به عنوان گروه ویژه ی حضرت علی یاد شده است بعد از وفات رسول اکرم صلی الله علیه وسلم با ابوبکرصدیق و سپس با دو خلیفه ی بعد از وی بیعت کرده اند و در رکاب آنان خدمت نموده اند چنانچه حضرت عمار به عنوان فرماندار حضرت عمر در کوفه و سلمان فارسی در مداین انجام وظیفه نموده اند و این بیانگر آن است که افراد مذکور به هیچ عنوان قایل به ولایت و خلافت بلافصل حضرت علی نبوده  و در برابر ابوبکر وعمر و عثمان -رضی الله عنهم- موضع گیری خصمانه نداشته اند و آنان را خلیفه ی بر حق میدانسته اند.

ثالثا: این یک حقیقت تاریخی و ثابت شده است که شیعه در زمان ابوبکرصدیق و عمرفاروق و تا اواخر دوران خلافت حضرت عثمان رضی الله عنهم، وجود نداشته و اسمی از شیعه نبوده است و خود روافض نیز به این حقیقت تاریخی اعتراف کرده اند چنانچه محمد حسین آل کاشف الغطا در" اصل الشیعه و اصولها" ص48، میگوید :" و لم یکن للشیعة و التشیع یومئذ مجال للظهور؛ لان الاسلام کان یجری علی مناهجه القویمة.."- برای شیعه و تشیع در آن زمان ( یعنی در زمان هر سه خلیفه) مجال و زمینه یی برای ظهور نبود؛ زیرا اسلام بر همان راه راست وشیوه ی درست خود جاری بود-.  [5]

             محمدحسین عاملی در" الشیعة فی التاریخ" (ص39-40)،  به وحدت ویکپارچگی مسلمانان در دوران خلفای ثلاثه اعتراف کرده و گفته است : " ان لفظ الشیعة قد اهمل بعد ان تمت الخلافة لابی بکر و صار المسلمون فرقة واحدة الی اواخر ایام الخلیفة الثالث" - پس از آنکه خلافت ابوبکر برقرار گردید، لفظ شیعه کنار گذاشته شد و مسلمانان یکپارچه و متحد شدند و تا اواخر دوران خلیفه ی سوم متحد باقی ماندند -[6] 

اعتراف مراجع روافض به درستکاری خلفای ثلاثه و وحدت مسلمانان در دوره ی آنان، تناقض گوئیها و بی اساس بودن نظریه روافض را نمایان می سازد؛ چون امکان ندارد که در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم مسلمانان دو دسته باشند اما در دوران خلفای ثلاثه متفق و متحد شده باشند! پس به طور یقین، شیعه در زمان پیامبراکرم در اصل و در ذات وجود نداشته و آنحضرت صلی الله علیه وسلم چنین بذری را نیفشانده است بلکه غرس این درخت بی ریشه ی نفاق، کار دشمنان اسلام است از عبدالله بن سبا گرفته تا حکومت صفویه، ابن سبا با تظاهر به اسلام بذر آن را افشانده و آخوندهای بی باور و درباری حکومت صفویه آن را آبیاری کرده و ترویج داده اند و در زیر چتر محبت با اهل بیت، بدترین اهانت ها را به اسلام و مسلمانان و حتی به خود اهل بیت روا داشته اند و تنها از این راه توانسته اند عطش انتقام خویش را از اسلام و مسلمانان فرونشانند. 

بعضی دیگر از علمای تشیع می گویند : تاریخ پیدایش شیعه به جنگ جمل بر می گردد، این نظریه را ابن ندیم ( محمدبن اسحاق بن محمدبن ابی یعقوب الندیم) - مؤلف: فهرست - بیان داشته است، آنان می گویند : حضرت علی رضی الله عنه هنگامی که قصد جنگ با طلحه و زبیر( رضی الله عنهما) را نمود، کسانی را که با او همراهی کردند " شیعتی" نامید و این بیانگر آن است که شیعه از آن زمان به وجود آمده است. [7]

بطلان این نظریه واضح و روشن است؛ چون کلمه ی  "شیعتی" که حضرت علی در این جنگ برای همراهانش به کار برده است بیانگر شروع اصول فکری و عقیدتی، جدای از اصول فکری و عقیدتی اهل سنت نیست؛ زیرا گفتار حضرت علی در وصف و تمجید خلفای ثلاثه و هم یاری و همراهی آن حضرت با ایشان، گواه بر آن است که یاران رسول خدا صلی الله علیه وسلم از جمله حضرت علی با انتخاب ابوبکر صدیق به عنوان جانشین رسول خدا صلی الله علیه وسلم، راه درستی را پیموده اند و ترتیب صورت گرفته در انتخاب خلفای راشدین درست و به جا بوده و همه ی آنان بر حق بوده اند و حضرت علی رضی الله عنه سه خلیفه ی قبل از خویش را قبول داشته است به دلیل آنکه با آنان بیعت کرده و پشت سر ایشان نماز خوانده و در رکاب آنان خدمات ارزنده ای انجام داده است و خلافت آن حضرت نیز در راستای خلافت ایشان بوده است، بنابراین، نمی توان ادعا کرد که حضرت علی به طور ناگهانی تغییر نظریه داده است و یا این ادعا را نمود که آن حضرت جز چند نفر انگشت شمار سایر مسلمانان را مرتد و خارج از دایره اسلام می دانسته است ولی در دوران خلفای ثلاثه تقیه می کرده و از روی تقیه با آنان بیعت نموده و پشت سرایشان نماز می خوانده است و هنگامی که قدرت را در دست گرفته است به تدوین و تعلیم اصول فکری و عقیدتی جدای از اصول عقیدتی سایر مسلمانان پرداخته و تنها به این دسته از پیروان خود " شیعتی" و  شیعه" می گفته است ، این یک ادعای بی اساس و دروغی بیش نیست و بافته ی دروغ بافان و تفرقه اندازان است و در حقیقت توهینی است به شخصیت حضرت علی، بلکه واقعیت آن است که " شیعتی" و " شیعه" لقبی بوده که حضرت علی به لشکریان و همراهان خود در جنگ جمل داده و تنها  معنی " همراهان" را می رساند و بس، و منظور آن حضرت " شیعه" به معنی کنونی یعنی فرقه ای مستقل و جدای از سایر مسلمانان نبوده است.

 

آراء و نظریات دانشمندان و علمای غیر شیعی در مورد پیدایش شیعه

برخی از علما از جمله ابن خلدون و احمد امین و همچنین دکتر علی خربوطلی می گویند : تشیع بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه وسلم پدیدار گشته است بر این اساس که یک عده فکر می کردند خویشاوندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم مستحق تر به خلافت نسبت به سایرین میباشند.

ابن خلدون می نویسد : " اعلم ان مبدأ هذه الدولة - یعنی الدولة الشیعة- ان اهل البیت لما توفی رسول الله صلی الله علیه وسلم کانوا یرون انهم احق بالامر وان الخلافة لرجالهم دون من سواهم" - بدان که آغاز و اصل این نظام و رویه یعنی رویه و تفکر شیعه از آن جاست که اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وسلم هنگامی که آن حضرت وفات کرد فکر می کردند که آنان ذی حق تر از دیگران در امر خلافت اند و تنها مردان آنان حق خلافت دارند- [8]

احمد امین می گوید : " کانت البذرة الاولی للشیعة الجماعة الذین رأوابعدوفاة النبی صلی الله علیه وسلم أن اهل بیته اولی الناس ان یخلفوه"- نخستین گروه شیعه کسانی بودند که بعد از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم بر این باور بودند که اهل بیت آن حضرت بهترین و شایسته ترین مردم در امر جانشینی پیامبر می باشند-[9]

دکتر علی خربوطلی می گوید : " و نحن نری ان التشیع بدأ بعد ان آلت الخلافة الی ابی بکردون علی بن ابی طالب" - ما براین باوریم که  از آن زمان که خلافت به ابوبکر سپرده شد و به علی بن ابی طالب سپرده نشد، تشیع پیدا شد- [10]

 نقد و بررسی این نظریه

اساس قول کسانی که ظهور تشیع را بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه وسلم می دانند بر این است که میگویند : یک عده نظرشان این بوده که خویشاوندان رسول خدا صلی الله علیه و سلم بنا به قرابت و خویشی که با آن حضرت دارند سزاوارتر به خلافتند. اگر بالفرض کسانی بوده اند که چنین نظریه ای داشته و می گفته اند حضرت علی بنا به قرابتش با رسول خداصلی الله علیه وسلم ذی حق تر به خلافت نسبت به دیگران می باشد، صرفا یک نظریه بوده و در مقابل، کسانی هم بودند که سعد بن عباده رضی الله عنه را به عنوان جانشین رسول خداصلی الله علیه وسلم پیشنهاد دادند و می گفتند خلیفه باید از انصار انتخاب شود، که این هم یک پیشنهاد بوده و به هیچ عنوان بیانگر پیدایش و ظهور یک حزب یا یک گروه و فرقه ی معین و مشخصی نبوده است.

ثانیا : تعدد آرا یک امر طبیعی است و از مقتضیات نظام شوری در اسلام شمرده می شود، صحابه در اجتماع سقیفه هر چند آرا و نظریات متفاوتی داشتند لیکن در همان جلسه به توافق رسیدند و بالاتفاق ابوبکر صدیق را به عنوان جانشین رسول خدا صلی الله علیه وسلم برگزیدند و با پیوستن حضرت علی به جرگه ی بیعت کنندگان در مسجد اگر اختلاف سیاسی و نظری هم بوده  این اختلاف کاملا برطرف شده و صحابه یکپارچه و متحد شده اند و عملکرد آنان در برابر نیروهای کفر و الحاد روشنگر اتحاد و یکپارچگی ایشان است، پس این نوع تعدد آرا بر سر یک موضوع را " نزاع" یا " فرقه گرایی" نمی گویند بلکه مشورت و رأی زنی بر سر انتخاب اصلح و احسن بوده که در نهایت - همانطور که یادآور شدیم- صحابه به توافق دست یافتند و ابوبکر صدیق را انتخاب کردند بنابراین، از تعدد آرا و پیشنهادها در سقیفه نمی توان حدس زد و یا این برداشت را کرد که شیعه از آن زمان به وجود آمده است.

ثالثا : حضرت علی همچون سایر صحابه رضی الله عنهم با ابوبکر صدیق بیعت کرده و با دل و جان فرمان ایشان را پذیرفته و مشاور و خیرخواه خلیفه بوده و در جنگ بنوحنیفه اشتراک ورزیده است،[11] پس اگر تشیع بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه وسلم بذر افشانی شده بود حتما در زمان شیخین (حضرت ابوبکر و عمر رضی الله عنهما) ظهور می یافت و به عنوان یک فرقه خودنمایی می کرد و حال آنکه بنا به اعتراف مراجع شیعه در زمان خلفای ثلاثه به ویژه شیخین اسمی از شیعه نبوده است چنانچه محمد حسین آل کاشف الغطا در" اصل الشیعه و اصولها" ص 48 بدین امر اعتراف کرده و میگوید :" ولم یکن للشیعة والتشیع یومئذ مجال للظهور؛ لان الاسلام کان یجری علی مناهجه القویمة.."- برای شیعه و تشیع در آن زمان مجال و زمینه یی برای ظهور نبود؛ زیرا اسلام بر همان راه راست و شیوه ی درست خود جاری بود- و همچنین محمدحسین عاملی در" الشیعة فی التاریخ" (ص39-40)،  به وحدت و یکپارچگی مسلمانان در دوران خلفای ثلاثه اعتراف کرده و گفته است : " ان لفظ الشیعة قد اهمل بعد ان تمت الخلافة لابی بکر و صارالمسلمون فرقة واحدة الی اواخرایام الخلیفة الثالث" - پس از آنکه خلافت ابوبکر برقرار گردید، لفظ شیعه کنار گذاشته شد و مسلمانان یکپارچه و متحد شدند و تا اواخر دوران خلیفه ی سوم متحد باقی ماندند-، لذا به این نتیجه می رسیم که فرضا اگر یک عده نظر به خویشاوندی حضرت علی با رسول خداصلی الله علیه وسلم ایشان را شایسته تر به خلافت نسبت به ابوبکر صدیق و سایر صحابه می دانسته اند، یک رأی و پیشنهادی بیش نبوده و بعد از آنکه اتفاق بر جانشینی ابوبکر صدیق صورت گرفته است، همچون سایر آرای مطرح شده در سقیفه خاتمه یافته است و پیشنهاد دهندگان آن مخالفتی یا عکس العملی از خودنشان نداده اند و عملکرد حضرت علی در دوران خلفای ثلاثه و بیعت آن حضرت با ایشان روشنگر عدم ظهور فرقه یا گروه خاصی به نام شیعه بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وسلم است، فشرده ی کلام اینکه موضوع قرابت را صحابه، به ویژه حضرت علی پیگری نکرده و در پی تشکیل گروه و یا فرقه ای جدای از سایر مسلمانان هم بر نیامده اند. 

رابعا : از حضرت علی رضی الله عنه به تواتر ثابت شده است که صحابه خاصتا شیخین را وصف و تمجید کرده و آنان را ستوده است: از محمد حنفیه فرزند حضرت علی روایت است که گفته است: " قلت لأبی : أی الناس خیربعد رسول الله صلی الله علیه وسلم؟ قال : ابوبکر قلت: ثم من؟ قال: عمر. وخشیت ان یقول: عثمان، قلت: ثم انت؟ قال: ما أنا الارجل من المسلمین"  - من به پدرم گفتم: بعد از رسول خدا صلی الله علیه وسلم چه کسی بهتر است؟ فرمود: ابوبکر، گفتم: بعد از وی چه کسی بهتر است؟ فرمود: عمر. و من از اینکه بگوید: " عثمان" ترسیدم ( بدین خاطر نگفتم : ثم من؟ بلکه ) گفتم : سپس تو برتر و بهتری؟ فرمود: من جز یک فردی از مسلمانان نیستم -،[12] این فرموده ی حضرت علی در مورد فضیلت و برتری حضرت ابوبکر و عمر- رضی الله عنهم - بیانگر آن است که آن حضرت خودش را مستحق تربه خلافت نسبت به دیگران نمی دانسته و در پی بدست گرفتن خلافت هم نبوده است، بلکه معتقد به شوری بوده و خلافت را یک امر شورایی و انتخابی می دانسته و نه یک امر انتصابی و بر همین اساس خلافت سه خلیفه را بر خواسته از شوری و بیعت مسلمانان دانسته  و در دوران خلافت خویش، برای اثبات حقانیت خلافت خود به شورای مهاجرین و انصار استناد جسته است، چنانچه فرموده است: " انه بایعنی القوم الذین بایعوا ابابکروعمروعثمان علی ما بایعوهم علیه، فلیس للشاهد ان یختارولاللغائب ان یرد وانما الشوری للمهاجرین والانصارفإن اجتمعواعلی رجل وسموه اماما کان ذلک لله رضی.." ( همان مردمانی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند با من هم با همان شرایطی که با آنان بیعت کرده بودند، بیعت نمودند، پس کسی که شاهد- بیعت- بوده، نباید دیگری را- برای خلافت - اختیار کند و کسی که غایب بوده حق ندارد رأی ایشان را نپذیرد و شورای تعیین کننده ی امام و خلیفه، مخصوص و حق مهاجران و انصار است، بنابراین اگر آنان روی فردی توافق کردند و او را مام نامیدند و به امامت برگزیدند، این کار موجب رضای خدا می گردد و خدا می پذیرد..) [13]، پس وقتی حضرت علی خودش را ذی حق تر نمی دانسته و به شوری معتقد بوده است چگونه می توان ادعا کرد که شیعه بعد از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم به وجود آمده است !؟   

اینکه برخی گفته اند:" بعد از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم عده ای از صحابه قائل به خلافت حضرت علی بوده اند"، اصل و مستند تاریخی ندارد و عمده و اساس این نظریه به روایت یعقوبی بر می گردد که در تاریخش آن را نقل کرده و گفته است : " گروهی از صحابه از جمله سلمان، ابوذر، عمار و مقداد از بیعت با ابوبکر خود داری کردند و به علی گرایش داشتند"،[14] یعقوبی و امثال او همچون مسعودی ( علی بن الحسین مسعودی ) به رفض متمایل بوده اند و روایات آنان به خصوص در مواردی که آن را  به تنهایی نقل کنند و مورد تأیید مؤرخین دیگر نباشد، به هیچ عنوان قابل قبول نیست و نمی توان به آن استناد جست. [15]

ادامه دارد...........

----------------------------------------------------------------------------------

[1]اصول کافی ج 1 ص437 به نقل از: " الردعلی اصول الروافض" ص4 تألیف: علی بن نایف الشحود

[2] ودایع النبوه ص155- به نقل از: الردعلی اصول الروافض ص 4

[3] المقالات والفرق ص15- به نقل از: همان مرجع ص6

[4] اصل الشیعه واصولها ص43 - به نقل از مرجع سابق ص7
[5،6]- نقل از: الرد علی اصول الروافض ص8

[7]-الرد علی اصول الروافض ص: 9

[8] - العبر: ج: 3 ص: 101-107 به نقل از: " الردعلی اصول الرافضه" ص 10

[9] - فجرالاسلام ص: 266  و " ضحی الاسلام" ج:3 ص : 209 به نقل ازمرجع سابق

[10] -  الاسلام والخلافة  ص : 62 به نقل ازهمان منبع

[11] -الارشاد( ازجوینی ) ص: 428 به نقل از: منبع سابق، "شیخین  ابوبکر و عمر" ص: 39 تالیف: سید عبدالرحیم خطیب،"

[12] - المرتضی"  ص: 159 تألیف: سید ابوالحسن علی ندوی

[13] - صحیح بخاری مع فتح الباری، کتاب فضائل الصحابه باب فضل ابی بکر" به نقل از: مرجع سابق ص: 11"

[14] - نهج البلاغه، فیض الاسلام، جزء 5، نامه 6

[15] - تاریخ یعقوبی ج 2ص 124 به نقل از: "الرد علی اصول الرافضة" ص 11


چهارشنبه 10 مرداد ماه سال 1386
معتقدات روافض

معتقدات روافض

دشمنی با اسلام و مسلمانان از همان اوان بعثت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم شروع و با گسترش اسلام بر دامنه ی آن افزوده شد، این کینه توزی و خصومت نسبت به اسلام و مسلمین همچنان ادامه دارد و ادامه نیز خواهد داشت؛ چرا که تا اسلام باقی است این کینه توزیها ادامه خواهد داشت هر چند دشمنان اسلام با در نظر داشت موقعیت خویش چهره های متفاوتی به خود گرفته اند و به دسیسه ها و دشمنی ها ی خویش رنگ دیگری داده اند.

یک عده از دشمنان اسلام با شمشیر و با انواع سلاح های سرد و گرم به مقابله با اسلام برخاستند و در میادین نبرد با مسلمانان به جنگ و زور آزما یی پرداختند که با شکست خوردن از مبارزین جان برکف اسلام، از صحنه ی نبرد کنار رفتند و یا کنار زده شدند و سرانجام دست از مبارزه و ستیز برداشتند، ولی عده ای دیگر از دشمنان قسم خورده ی اسلام مانند روافض که خطرناکتر از گروه نخست میباشند، در میان مسلمانان نفوذ کردند و با تظاهر به اسلام خودشان را همچون زالو بر پیکر اسلام چسپاندند و مانند یک غده ی سرطانی عمل کرده و میکنند.

روافض با هدف قرار دادن اساس اسلام، همه ی تلاششان را برای از میان بردن مکتب پیامبر به کار بسته و سعی کرده اند تا اسلام را تخریب کنند، باوارونه جلوه دادن حقایق و تفسیر و تأویل مغرضانه و جهت دار از قرآن و با استفاده از احادیث ساخته شده ی خویش، درصدد بر آمده اند تا به هر طریق ممکن چهره ی واقعی اسلام را مسخ و مردم را نسبت به پرچم داران اسلام بدبین نمایند، بدین خاطر تا توانسته اند از زبان پیامبر و ائمه دروغ بافته و به نام دین و اهل بیت به خورد مردم داده اند.

ما در این نوشتار جهت روشن شدن حقایق، به برخی از معتقدات این گروهک ضالّه که برگرفته شده از کتب و متون معتبر خود ایشان است اشاره می کنیم تا مسلمانان این قشر به ظاهر وحدت خواه را بهتر و بیشتر بشناسند.

امامت: بنا به اعتقاد شیعیان امامیه، امامت رکنی از دین و اصلی از اصول دین ایشان است، آنان معتقد به امامت و جانشینی بلافصل حضرت علی بن ابی طالب -رضی الله عنه - میباشند، روافض از این هم پا را فراتر گذاشته و معتقدند که پیامبرصلی الله علیه وسلم حضرت علی را وصیّ و جانشین خود مقرر کرده و امامت وی از جانب خداوند تعیین گردیده است و همه ی انبیا نیز به ولایت علی اقرار نموده اند و از آنان عهد و پیمان به ولایت علی و اولاد او گرفته شده است و پیامبران هم مردم را به ولایت علی و اولاد وی دعوت کرده اند!!؟

چنانچه ملا باقر مجلسی در بحارالانوار جلد 11 ص 60 حدیثی را از قول رسول خدا صلی الله علیه وسلم نقل کرده که ایشان فرموده اند:" یاعلی، ما بعث الله نبیا إلاوقد دعاه إلی ولایتک طائعا أوکارها" !!؟ (ای علی! خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده است مگراینکه اورا به ولایت تو فرا خوانده و از او پیمان گرفته است چه راضی به آن بوده یا نبوده به هر حال از او پیمان گرفته شده است) !!؟

از ابوجعفر( امام باقر) نقل کرده اند که گفته است :" ان الله تبارک وتعالی أخذ میثاق النبیین بولایـة علی" ( خداوندتبارک وتعالی ازپیامبران عهدوپیمان به ولایت علی گرفته است) 1

 و همچنین از ابوعبدالله (امام صادق) روایت کرده اند که فرموده است:" ولایتنا ولایة الله لم یبعث نبیّ قطّ إلابها" (ولایت ما، ولایت خداوند است، هرگز هیچ پیامبری مبعوث نگردیده مگر اینکه به ولایت ما اقرارکرده و نسبت به آن عهد و پیمان داده است) !!؟-2

اینگونه روایات کفر انگیز و خود ساخته و متناقض که بدست استفاده جویان مذهب تراش روافض ساخته و پرداخته شده است و با قرآن کریم نیز تناقض دارد، در کتب معتبر شیعه به وفور دیده می شود و خوانندگان عزیز برای تحقیق و تفحص بیشتر در این زمینه، می توانند به کتابهای زیرمراجعه نمایند و آنها را مورد مطالعه و بررسی قرار دهند : اصول کافی کلینی، بصائرالدرجات صفار،مستدرک الوسایل نوری طبرسی، تفسیرصافی کاشانی، بحارالانوارمجلسی، خصال صدوق، وسایل الشیعه حرّعاملی، معالم الزلفی وغیره.

مایه ی تأسّف است که چرا کسانی که در سراب جهل روافض گرفتار آمده اند به ویژه نسل جوان در مورد اینگونه ادّعا های پوچ وبی اساس، اندکی نمی اندیشند و تدبر و تأمّل نمی کنند؟! آیا تا به حال فکر کرده اند که چگونه ممکن است خداوند از پیامبران علیهم السلام عهد و پیمان به ولایت علی و اولاد او گرفته باشد و آنان هم به موجب آن، مردم را به ولایت علی و سایر ائمه دعوت کرده باشند و با وجود آن هیچ اسمی از دعوت مردم به ولایت علی در قرآن کریم برده نشده باشد!!؟

که یقینا هم چنین چیزی در قرآن وجود ندارد و پیامبران هم اگر چنین وظیفه ای میداشتند، به طور حتم به وظیفه ی دینی خود عمل می کردند؛ چون ممکن نیست که پیامبری نسبت به وظیفه ی خود کوتاهی کرده باشد، پس به این نتیجه می رسیم که این ادعای روافض همچون سایر ادعاهای آنان از اساس دروغ است.

آنچه مسلم است این است که تنها براساس یک ادّعا نمی توان مذهب و یا عقیده ای را بنا کرد، اعتقاد و باور دینی بازیچه ی دست این و آن نیست که هر طور دلشان به خواهد با یقین و باور مردم بازی کنند و دکانی برای خود به سازند و خرافه ای را به عنوان ضروریات دین به خورد مردم دهند؛ چرا که بخش اعتقادات خارج از دایره ی تقلید است و اعتقاد براساس یک دلیل قوی شکل می گیرد و نه برمبنای یک تعصب جاهلانه و کور، بنا براین هر آنچه مخالف بانص صریح قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم باشد، به هیچ عنوان قابل قبول نیست، لذا این ادعای رافضی ها که میگویند : خداوند از انبیا به ولایت علی و اولاد او  اقرار گرفته و آنان هم مردم را به ولایتش دعوت کرده اند، ادّعایی بیش نیست و هیچ مدرک و دلیل قرآنی و یا حدیث صحیح و مستندی در این باره وجود ندارد، آیات قرآن در مورد دعوت انبیا، تنها به دو موضوع اساسی و مهم - توحید و پرهیز از شرک - پرداخته و تصریح دارد بر اینکه همه ی پیامبران مردم را به توحید فرا خوانده و از شرک برحذر داشته اند چنانچه خداوند در سوره انبیا آیه: 25 فرموده است :(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ ) ماپیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر اینکه به او وحی کردیم که : معبودی جزمن نیست، پس فقط مرا پرستش کنید. و در سوره نحل آیه: 36 فرموده است : ( وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اُعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ) ما به میان هر ملتی پیامبری را فرستاده ایم - و محتوای دعوت همه ی پیغمبران این بوده است - که خدا را به پرستید و از طاغوت دوری کنید...و آیات :59 ، 65 ،85 سوره اعراف، آیه:61 سوره هود، آیه: 13 سوره لقمان، آیه : 48 سوره نسا و غیره نیز به همین دو موضوع فوق تصریح دارند.

اعتقاد روافض درباره ی اهل سنت و سایر کسانی که قایل به امامت و جانشینی بلافصل حضرت علی و اولاد او نیستند.

همه ی اهل سنت بدون استثنا دوستدار واقعی حضرت علی بوده و هستند و ایشان را همانند خلفای ثلاثه تکریم میکنند و به هیچ عنوان نسبت به آن حضرت توهین روا نمی دارند و از مقام شامخ ایشان نمی کاهند و همچنین اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وسلم را دوست میدارند و نسبت به ایشان احترام فوق العاده و خاصی قایل اند.

اما در مورد امامت و جانشینی بلافصل حضرت علی رضی الله عنه، اهل سنت از نظرسیستم حکومتی و طرز تشکیل آن، معتقد به شورا می باشند و قایل به انتصاب و امامت و جانشینی بلافصل حضرت علی نمی باشند و امامت را اصلی از اصول دین نمی دانند ومعتقدند که انتخاب ابوبکرصدیق رضی الله عنه به عنوان خلیفه ی پیامبرصلی الله علیه وسلم که توسط نخبگان و عموم صحابه از جمله حضرت علی انجام گرفته است، کاملا بجا و به حق بوده و هیچ نوع تخلفی از قرآن یا از سنت و فرمان رسول خدا صلی الله علیه و سلم صورت نگرفته است ( که این خود بحث جداگانه ای را می طلبد.

ولی از آنجایی که روافض امامت را اصلی از اصول دین خود ساخته ی خویش میدانند و معتقدند که امامت تنها حق علی و اولاد او است، بنا بر این از نظر آنان، اهل سنت چون معتقد به امامت و جانشینی حضرت علی و اولاد وی نمی باشند، مسلمان نیستند و ریختن خون و گرفتن مال ایشان به هر نحو ممکن حلال است!!؟

چنانچه خمینی در کتاب "توضیح المسایل" ( چاپ قدیم) در فصل اشیای گمشده و اموال به دست آمده، کافر و سنی را (باعبارت کافر و سنی ذمّی..) در یک ردیف قرار داده و سنی را در حکومت ولایت فقیه از زمره ی ذمّی ها دانسته است !!؟ که البته در چاپ جدید لفظ سنی برداشته شده است، علاوه بر آن، خمینی در کتاب تحریر الوسیله ص 318 گرفتن مال ناصبی یعنی سنی را به هر طریق ممکن -چه ازطریق غصب یا مصادره و غیره - جایز و روا و سنی ها را از جمله ی اهل حرب دانسته است!!؟ و نظام مستبد ولایت فقیه ایران بر مبنای همین اعتقاد با اهل سنت ایران رفتار می کند و عملا هیچ حق و حقوقی برای آنان قایل نیست و با انواع ترفندها درپی نابودی و محو هویت آنان است.

تعداد کثیری از مصادر معتبر و معتمد روافض اتفاق دارند بر اینکه کسی که قایل به امامت بلافصل حضرت علی و اولاد او نباشد مؤمن و مسلمان نیست که به برخی از این مصادر در زیر اشاره می شود.

محمد بن علی بن بابویه قمی که از نظر روافض ملقب به "صدوق" است در رساله ی اعتقادات ص 103-طبع مرکز نشر کتاب ایران 1370، میگوید : " و اعتقادنا فیمن جحد امامة امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و الأئمة من بعده علیهم السلام انه کمن جحد نبوة جمیع الانبیاء.." اعتقاد مادرباره ی کسی که امامت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب و امامان بعد از وی را منکر شود، این است که او مانند کسی است که نبوت همه ی پیامبران را منکرشود.

محمد محسن معروف به فیض کاشانی در" منهاج النجاة" ص 48 طبع دارالاسلامیه بیروت 1987، می گوید: "و من جحد امامة احدهم - ای الائمة الاثنی عشر- فهو بمنزلة من جحد نبوة جمیع الانبیاء علیهم السلام"  کسی که منکر امامت یکی ازامامان دوازد گانه باشد او همانند کسی است که پیامبری همه ی پیامبران علیهم السلام را انکار کند.

نعمت الله الجزایری در کتاب " انوارنعمانیه" ج 3ص264مطبوعه تهران طبع جدید، گفته است :" منکرخلافت بلافصل علی، کافراست.

و از نظر باقر مجلسی، هر کس که امامت حضرت علی و اولاد او را قبول نداشته باشد مشرک و کافرشمرده می شود و در آتش جهنم برای همیشه می ماند!!؟ در بحار الانوار ج 23ص390 اظهار داشته است :" اعلم ان اطلاق لفظ الشرک و الکفر علی من لم یعتقد امامة امیر المؤمنین و الائمة من ولده علیهم السلام و فضل علیهم غیرهم یدل انهم مخلدون فی النار" بدانکه اطلاق لفظ شرک و کفر بر کسانی که معتقد به امامت امیر المؤمنین و امامت اولاد او نباشند و دیگران را بر آنان برتر بدانند، دلالت دارد بر اینکه چنین کسانی مخلّد فی النار هستند!!؟

عبدالله مامقانی که از نظر رافضی ها ملقب به علامه ثانی است در" تنقیح المقال" ج 1 ص208 باب الفوائد، مطبوعه نجف 1952 م، غیر از اثنا عشریه یعنی شیعیان دوازده امامی، سایر مردم را مشرک و کافر خوانده است!!؟

" و غایة مایستفاد من الاخبار جریان حکم الکافر و المشرک فی الآخرة علی کل من لم یکن اثنی عشری"

نهایت آنچه از اخبار استفاده می شود این است که حکم کافر و مشرک در آخرت در مورد همه ی آن کسانی به اجرا در می آید که اثنا عشریه نمی باشند!!؟

باقرمجلسی و مامقانی و امثال ایشان، معلوم نیست که بر چه اساسی دم از اخبار می زنند و بر اساس کدام دلیل و مدرک قرآنی و حدیث صحیح رسول خدا صلی الله علیه وسلم به این نتیجه رسیده اند که تنها رافضی ها -که تظاهر به اسلام می کنند- "شعب الله المختار" هستند و سایر مردم و همه ی فرقه های اسلامی، کافر و مشرک اند!!؟

شگفت آور است، رافضی هایی که شرک از همه ی وجود آنان می بارد خودشان را موحد و مسلمان قلمداد می کنند و مسلمانان واقعی و موحد را کافر و مشرک می پندارند؟! و شگفت آورتر آنکه با وجودی که روافض عملا و اعتقادا اهل سنت را مسلمان نمیدانند باز هم عده ای از سنی های نا آگاه، فریب شعار تو خالی وحدت خواهی آنان را خورده و در پی وحدت و اتحاد با ایشان هستند !!؟

با بررسی کتب و مصادر معتبر و موثق روافض، هر انسان آگاه و واقع بینی به این نتیجه می رسد که اظهار وحدت و برادری و اتحاد زبانی نام نهاد که رافضی های ددمنش صفوی ایران هر از گاهی بنابر مصلحت خویش آن رابر سر زبان می رانند، بر اساس تقیه و مصلحت اندیشی است و گر نه، از نظر آنان برادری و اتحاد با اهل سنت، نه تنها معنی ندارد بلکه دشمنی با سنی ها و برائت و بیزاری از آنان واجب و لازم است  (1

ابوالقاسم خویی در کتاب" مصباح الفقاهة فی المعاملات" ج2 ص 12طبع دارالهادی - بیروت- (2) ضمن آنکه منکرین ولایت را کافر اعلام می کند، با صراحت می گوید : " انه لا اخوة و لاعصمة بیننا و بین المخالفین" میان ما و مخالفین نه برادری وجود دارد و نه هم حفظ حرمتی!!؟

 یعنی ریختن خون سنی و گرفتن و غصب کردن مال وی از نظر روافض روا و درست است و فرد سنی در حکومت روافض هیچ حق و حقوقی و هیچ نوع عصمت و امنیت جانی و مالی ندارد!!؟ رژیم رافضی ولایت فقیه ایران با اهل سنت همین رفتار را دارد و ما روزانه در ایران عملا شاهد آن هستیم، پس لازم است که سنی های فریب خورده از سیاست تقیه ی رافضی ها و گرفتار شده در تارهای عنکبوتی ولایت سالاران که هنوز باخوشباوری و ساده لوحی به شعارهای تو خالی رژیم مستبد ولایت فقیه ایران دل خوش کرده اند، به خود آیند و اندکی بیندیشند و ساده لوحی و دنیا پرستی را کنار بگذارند و با تعمق به عملکرد چندین ساله ی رژیم نسبت به اهل سنت ایران متوجه ترفندها و دسیسه بازیهای سران رافضی ایران باشند و قبل از شکل گیری کلی امپراطوری رافضی، چاره ای برای حفظ هویت و عقیده ی خویش بیندیشند که در غیر آن همه ی هستی خودشان را ازدست خواهند داد و ناگزیر به سلطه پذیری رافضی ها خواهند بود.

______________________________________________

1- نگا: جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام ج22 ص62-63 از: محمد حسن نجفی 

2-   به نقل ازکتاب "حتی لاننخدع" ص36 طبع: 18، از: عبد الله الموصلی

 


دوشنبه 25 تیر ماه سال 1386
بنیان گزار روافض

بنیان گزار روافض

بنیان گزار این فرقه ی ضالّه عبدالله بن سبا یهودی است، وی ازیهودی های یمن بود که در اواخر دوران خلافت حضرت عثمان رضی الله عنه مدعی اسلام شد، گرچه او تظاهر به اسلام نمود اما در حقیقت بر یهودیتش باقی ماند و براساس آن سمپاشی کرد " او چنین وانمود می کرد که گویا با اهل بیت پیامبر رضی الله عنهم محبت دارد، لذا به ولایت آنان و بیزاری از دشمناشان - که گویا صحابه ی پیامبر بودند - دعوت میکرد [1] "نوبختی می گوید : " سبائیها به امامت علی -رضی الله عنه - قایل بودند و اعتقاد داشتند که امامت فرض است و از سوی خدا تعیین می گردد آنها پیروان عبدالله بن سبا هستند، ابن سبا از کسانی بود که بر ابوبکر و عمر و عثمان و دیگر صحابه آشکارا طعن وارد می کرد و از آنان بیزاری می جست" و نیز میگوید :عبدالله بن سبا اولین کسی بود که از فرض بودن امامت علی- رضی لله عنه- و اظهار بیزاری از دشمنانش سخن گفت از اینجا است که کسانی که با شیعه مخالفند می گویند : "اصل رفض از یهودیت است"[2]

ابو عمرو کشی یکی از علما و مراجع بزرگ شیعه در کتاب خویش بنام " معرفة الناقلین عن الأئمة الصادقین" معروف به " رجال کشی" ص108 می گوید : عده ای از اهل علم حکایت کرده اند که عبدالله بی سبا مردی یهودی بود که مسلمان شد و با علی علیه السلام دوستی کرد، او قبلا که هنوز یهودی بود درباره ی یوشع بن نون - که پس از موسی علیه السلام آمده است - می گفت : یوشع وصّی موسی است، ابن سبا وقتی که مسلمان شد درباره ی علی نیز چنین ادعایی کرد و از فرض بودن امامت علی و اظهار بیزاری از دشمنانش - یعنی صحابه - سخن گفت.

حاصل کلام

آنچه از نصوص و کتب معتبر شیعه از قبیل : " انوار نعمانیه" از نعمت الله جزایری، "المقالات والفرق" از سعدبن عبدالله قمی، "تنقیح المقال" از ما مقانی، و غیره، بدست می آید این است که : عبدالله بن سبا نخستین کسی بود که بر ابوبکر صدیق و عمر فاروق و عثمان ذوالنورین و سایر صحابه - رضی الله عنهم- آشکارا طعن وارد کرد و به آنان توهین نمود و مدعی شد که حضرت علی وصّی و جانشین پیامبر-صلی الله علیه وسلم- است و امامت وی فرض و از سوی خدا تعیین گردیده است.

دشمنان قسم خورده ی اسلام که از موج اسلام خواهی به وحشت افتادند و در میادین نبرد و حتی در میدان تفکر و اندیشه ازجان فدایان اسلام شکست خوردند و نتوانستند جلو انتشار دین را بگیرند، باحفظ ماهیت خویش رنگ عوض کردند و ظاهر اسلامی به خود گرفتند و به فکر آن افتادند که زیر پرچم اسلام ، نیش زهر آگین خویش را بر پیکر دین فرو نشانند و به بها نه ی محبت با اهل بیت، انتقام خود را از پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم و یاران با وفایش بگیرند؛ لذا سردسته ی منافقان عبدالله بی ابیّ، عرض و شرف و ناموس رسول خدا، ام المؤمنین عایشه ی صدّیقه را هدف توهین های بی باکانه ی خود قرار داد و به آن طیّبه ی طاهره افترا بست و عبدالله بن سبا یهودی، یاران با وفای رسول خدا رضی الله عنهم را هدف تبلیغات زهرآگین خود قرار داد و تخم تفرقه و اختلاف را در میان امت پاشاند که این روند کماکان ادامه دارد و درحال حاضر رژیم ولایت فقیه ایران به پیروی از دو ابن، سیاست رافضی گری را شدیدا دنبال می کند و در راستای اهداف شوم منافقان و سبائیها سرمایه ی هنگفتی صرف تبلیغات هدف مندانه ی خود می نماید.

----------------------------------------------------------------------

[1] اهل بیت از خود دفاع می کنند ص 45

[2] فرق الشیعه ص 32-44 به نقل از اهل بیت از خود دفاع میکنند ص 42-43


   1      2    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری